تبلیغات
پسرکی از دیار غربـت
پسرکی از دیار غربـت



آمد اما

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در دل بیدار خود جز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود





دوشنبه 22 شهریور 1389 | نظرات ()





تنها .

شهریور 1389

آمد اما

RSS 2.0